Instagram story by fanfiction1313 - @fanfiction1313

part40 #stuckony
با وحشت زیاد چشمامو باز کردم به محض اینکه پریدم بالا یکی شونه هامو محکم گرفت
نت:هی هی اروم باش چیزی نیست هی،تونی منم ببین
برگشتم سمتش نفسمو با صدا دادم بیرون
_ن..
جلو دهنم ماسک بود اروم کشیدمش پایین
_نت؟
نت:اره،دراز بکش اروم باش
شونه هامو برگردوند رو تخت
_من کجام؟
نت:خونه
در باز شد بروس امد داخل
بروس:هی رفیق اخرش با این کارات میکشیمون
_چی شد؟
بروس:حمله شدیدی داشتی چی به این روز درت اورده بود
نت:بروس!!!!
بروس:ام...ببخشید...
تازه یادم امد چه اتفاقاتی افتاده بود
_نوار...
بروس:راستش ما دیدیمش و واقعا نمی...
نت:بروس اگه کاری نداری برو بیرون
بروس:من فقط امدم چک کنم وضعیتش رو و...باشه میرم بیرون تونی استراحت کن
رفت سریعا بیرون
_پس دیدینش
نت:میدونم الان نباید سوال پیچت کنم ولی تونی،لطفا بگو اون باک نبود
_خودش بوده
نت:این چطور ممکنه؟
_فیوری کجاست نت
نت:راستش،وقتی تو رو دزدیدن ما درگیر یه سری مسائل شدیم و از اون تایم به بعد خبری از فیوری نیست
_چه مسائلی
بلند شد و دست کشید تو موهام
نت:ترجیح میدم فعلا استراحت کنی،حرف باشه واسه یه موقع دیگه هوم؟
پیشونیمو بوسید
نت:خوشحالم برگشتی خونه
رفت سمت در و رفت بیرون چشمامو دوختم به سقف ذهنم داغون بود ناراحت
استیو،باکی،همه چی دور سرم میچرخید و این ناراحت کننده بود ...
استراحت طولانی داشتم که تمامشو درگیر فکر کردن بودم اخرش دووم نیاوردم و بلند شدم رفتم بیرون همه تو هال بودن متوجه حضور من نشده بودن
کلینت:کی میخواید به تونی بگید؟
رودی:بزار برسه بارتون،هنوز نیومده اینجوریه
نت:منم میگم یه استراحتی بکنه
سم:این دختره زنبوره کجاست؟
نت:بهش یه اتاق دادیم استراحت کنه به زور راضیش کردیم بمونه
اسکات:اره من راضیش کردم
بارون:وایییی دست شما درد نکنه
_چیو باید بهم بگید؟
همشون شوک زده برگشتن سمت من

part40 #stuckony  با وحشت زیاد چشمامو باز کردم به محض اینکه پریدم بالا یکی شونه هامو محکم گرفت نت:هی هی اروم باش چیزی نیست هی،تونی منم ببین برگشتم سمتش نفسمو با صدا دادم بیرون _ن.. جلو دهنم ماسک بود اروم کشیدمش پایین _نت؟ نت:اره،دراز بکش اروم باش شونه هامو برگردوند رو تخت _من کجام؟ نت:خونه در باز شد بروس امد داخل بروس:هی رفیق اخرش با این کارات میکشیمون _چی شد؟ بروس:حمله شدیدی داشتی چی به این روز درت اورده بود نت:بروس!!!! بروس:ام...ببخشید... تازه یادم امد چه اتفاقاتی افتاده بود _نوار... بروس:راستش ما دیدیمش و واقعا نمی... نت:بروس اگه کاری نداری برو بیرون بروس:من فقط امدم چک کنم وضعیتش رو و...باشه میرم بیرون تونی استراحت کن رفت سریعا بیرون _پس دیدینش نت:میدونم الان نباید سوال پیچت کنم ولی تونی،لطفا بگو اون باک نبود _خودش بوده نت:این چطور ممکنه؟ _فیوری کجاست نت نت:راستش،وقتی تو رو دزدیدن ما درگیر یه سری مسائل شدیم و از اون تایم به بعد خبری از فیوری نیست _چه مسائلی بلند شد و دست کشید تو موهام نت:ترجیح میدم فعلا استراحت کنی،حرف باشه واسه یه موقع دیگه هوم؟ پیشونیمو بوسید نت:خوشحالم برگشتی خونه رفت سمت در و رفت بیرون چشمامو دوختم به سقف ذهنم داغون بود ناراحت استیو،باکی،همه چی دور سرم میچرخید و این ناراحت کننده بود ... استراحت طولانی داشتم که تمامشو درگیر فکر کردن بودم اخرش دووم نیاوردم و بلند شدم رفتم بیرون همه تو هال بودن متوجه حضور من نشده بودن کلینت:کی میخواید به تونی بگید؟ رودی:بزار برسه بارتون،هنوز نیومده اینجوریه نت:منم میگم یه استراحتی بکنه سم:این دختره زنبوره کجاست؟ نت:بهش یه اتاق دادیم استراحت کنه به زور راضیش کردیم بمونه اسکات:اره من راضیش کردم بارون:وایییی دست شما درد نکنه _چیو باید بهم بگید؟ همشون شوک زده برگشتن سمت من

Popular Instagram Hashtags